آیلا در شهر بازی
بالاخره همت کردیم و آیلایی را روز یک شنبه22/2/92 به پارک بردیم اولش که با اصرار سه چرخش رو هم آورد ولی تا زمین بازی رو دید سه چرخه فراموش شد . اول خواست سوار قطار بشه و خانمی تنها مسافر کوچولو قطار بود با چه ذوقی تو قطار نشسته بود و رانندگی می کرد

داره دست تکون می ده. فرمون رو محکم بچسب

تازه عقبم کنترل می کنه

اوه چه نگاهی ، چه خنده ای . پاهاشو چه محکم فشار داده

این چه کاریه موقع رانندگی به جلو نگاه کن

کم کم که عادت کرد شروع کرد به بلند شدن و شیطونی . بچه جون بشین خطرناکه پرت می شی . تازه بعد از 10 دور زدن تازه با گریه و اکراه پیدا شد

بعد به طرف سرسره بادی رفتیم اولش که با ترس داخل محوطه رفت ولی کم کم راه افتاد و خیلی ذوق کرده بود . تازه چند تا هم دوست پیدا کرده بود اونها رو هم تشویق به پایین اومدن می کرد

اوووووووووووووووووووووووو. بیا پایین چه با جرات فقط از کناره ها پایین می اومد . اینقدر این سرسره براش جذاب بود که هر روز از من قول می گیره که بریم سرسره بادی

اینجا هم سوار خروس گردون شد که خیلی علاقه نداشت و چند بار به بابایی گفت می خوام پیاده بشم

فقط چشمش به بابایی بود که زودتر پیادش کنه


آیلا در شهر بازی
